|
سلام
خیلی جالبه که آدم ندونه چه دردشه... البته در رابطه با من یکی که اصلا جالب نیس... این حس مسخره چیز جدیدی که نیس که تازه بخوام ازش بنالم خداااااااااااااااااااااااااااااااا پرسیدم اگه جای من بودی با همه ی این شرایط با خودت چی کار می کردی.... اما هیچی نگفت... نمی دونم ارزششو نداشتم که بخواد جواب بده یا خودشم نمی دونست...یا می دونست چی کار می کنه و ....بازم ترحم نذاشت حرف بزنه... حس می کنم هر بار که صدام می کنه...بیشتر از دفعه ی پیش... نمی دونم... یه حس دیگه هم دارم نمی دونم چرا انکارش می کنه.... دلش واسم می سوزه...یه بارم حواسش نبود خودش یه چی گفت...گفت ... گفت تو گناه داری دلم نمیاد... بعد این حس مزخرف ترحمو انکار می کنه... . . . خدایا.... اگه نسبت به من ترحم می کنه...من نخواستم...همون جوری که اون همه مدت تو خودم ریختم....احساسمو خفه کردم...الانم همون کارو می کنم... اصلا خودم می رم... . . . من که چیزی نخواستم... کم ترین چیزی که حقم هم بود نخواستم... پ.ن. بازم دلم گرفته...هوای گریه دارم... |
|
+ حک شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:31 به دست نی نی عسلی |
|
|
اولین صفحه ی دل من گذشته ها گذشته |
| سخته دل کندن از این شهر و دل بستگیاش... |
بزار آسمون بدونه اگه يك روز تو نباشي اشک چشمام جاش ميباره
|
| پيوندهاي روزانه |
|
عکس های عشقولانه عکس های خنده دار جوک هایی برای بچه های پاستوریزه جوک های غیر بهداشتی حرفای عشقولانه ای SMS انحرافي SMS عشقولانه آرشيو پيوندهاي روزانه |
| پيوندها |
|
آمار وبلاگکاربران آنلاين : بازديدها : |
|
RSS
|