برداشت اول:امروز هیچ حال درستی ندارم
برداشت دوم:حس می کنم احساسم می خواد یه واقعیت به ظاهر دروغو بهم بفهمونه اما من اجازه نمی دم
برداشت سوم:نمی خوام بازیچه ی دست کسی باشم
برداشت چهارم:یه خواهش...اگه نی نی رو قبول دارین...اگه زندگیش واستون مهمه...تو رو خدا...دارم می گم تو رو خدا...تو نظراتی که میدین فقط راجع به وبلاگ و نوشته ها حرف بزنین...از من...از احساستون...از هر چیز دیگه که به من مربوط می شه حرف نزنین...نذارین زندگی من انقدر راحت از هم بپاشه...
برداشت پنجم:یعنی می شه من امشب بمیرم...خودم که یه همچین حسی دارم...خیلی حس قشنگیه...احساس می کنم می خوام راحت شم...
برداشت آخر:
الان کجای زمین خدا ایستادی؟
اگه زیر پاهات محکم نیست٬ کافیه فقط یه قدم کوچولو برداری....
همین!!!....
اینو الان تو وبلاگ یه دوست خوندم...خدایا این قدم کوچولو رو کجا بذارم که تو دستمو بگیری...که تو رو پیدا کنم...تنهایی داره خفم می کنه...