نمی دونم ...
خدا جون چرا آخه با من بد تا می کنی
وقتی تنهایی هیچ کس نیست به دادت برسه...
وقتی دلت می گیره هیچ کس نیست باهاش درد و دل کنی...
وقتی داری میمیری هیچ کس نیست که...
فقط دلم می خواد یه چیزو بدونم
تا حالا به کی دروغ گفتم...در حق کی بدی کردم...دل کی رو شکستم...که این همه غصه حقمه؟؟؟؟
مگه من تو این دنیا چی خواستم؟؟؟چی می خوام که باید برای به دست اوردنش انقد اذیت شم؟؟؟
یعنی من انقدر بدم....
الان تو خونه تنهام
شیطونه می گه یه بلای اساسی سر خودم بیارم...حیف که می ترسم...از رفتن نه...از اینکه برگردم ...
.
.
.
.
نه از خاکم
نه از بادم
نه در بندم
نه آزادم
نه آن لیلی ترین مجنون
نه شیرینم
نه فرهادم
فقط
مثل تو دلتنگم
فقط
مثل تو دلتنگم
اگر
آبی تر از آبم
اگر
همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم
بدون تو چه بی تابم
...
کاش یکی پیدا می شد زبونه منو بفهمه...