تبليغاتX
((...جایی برای دل...)) -

سال ها بود که نبودم ٬ ثانیه ها را به فردا امانت دادم.رخوتی بود گنگ و بی حاصل ٬ ابدیتی بود بی خدا...

کجا بودم ؟ نمی دانم . می دانم که تو نبودی ... آن جا که من  شانه هائی می خواستم برای تکیه کردن و دستانی  پناه گریستن.من تنها بودم و بی ثانیه و تو نبودی...

 تونبودی آنگاه که  امتدادی می نوشتم برای زیستن و ستاره ای می کشیدم برای بودن ٬ ترانه ای می سرودم برای ثانیه ها و آفتابی می خواندم برای دوباره ها.

تمام وسوسه های بودنم بهانه ی بودن تو بود . می پنداشتم تو آنی که باید با تو زیست اما دریغ...

تو فقط همانی که بی تو نمی توان زیست!...

سال ها نبودم ٬اکنون که هستم پنجره ها را به انتظار تو نشسته ام که بیائی. بی تو نمی توانم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:21 توسط نی نی عسلی |