رویای سر به زیره خواستنت، خواهش های بچه گانه برای دیدنت و دوری بی اندازه ی تو، آنقدر کم رنگ شده اند که...از بس فاصله به حلق شان ریختی لال شدند!..
تو پیروز شدی و من درماندم، تو گذشتی و من بیشتر درماندم. دلم تنگ بود...تنگ. قرارمان شد که برایت بنویسم، از تو که بنویسم خیالم راحت است، من نذر کرده ام!..حرف هایم را چه کسی می فهمد؟!
و حالا اگر نیستم، چون یخ زده ام در جواب سردی ات، دلبرکم