تبليغاتX
((...جایی برای دل...))

 

يه شب بی بهانه تر از قطره های بارون ,شگفت انگيز تر از آبی آسمون و عميق تر از سياست رنگين کمون پا گذاشتی تو زندگيم ! چقدر تعجب کردم وقتی دست به دستم دادی بدون اينکه از فردای نا معلوم رويای اقاقيا واهمه داشته باشی . همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختی ما داشت ورق می خورد , همه فرشته های آسمونی رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن و چند لحظه بعد همه ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن . از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهای آبی غافل نشدن , گرچه ميدونم اين رويای شيرين ابدی نيست ولی... مي دونم همونطور که بی بهانه اومدی بی بهانه هم خواهی رفت , مي دونم روزی که بری من ميشم تنها ترين برکه روی زمين , مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستی!

+ حک شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:45  به دست نی نی عسلی | 
 

من ؛

من فرشته ای بودم که چشم های معصوم شیشه ای ام را خودم شکستم و بال های نرم و سپیدم را خودم قیچی کردم! می خواستم با چشم ها و پاهای آدم ها خوشبختی را، درد را، گناه را مزه کنم!..و حالا شکاف قلبم دارد کم کم شبیه لبخند تو می شود، هر چه می گذرد، لبخند تو نزدیک تر می شود و زمان برای محو کردن آن حریف کوچکی ست. چه زنده بود! شفاف، واقعی...یعنی باور کنم حقیقی نبود؟!

تو بازنده ای زندگی؛ و من آن فسیل هزار ساله که دیگر فریب نمی خورد! نه به آسمان های آبی ات، نه به هوای تازه ات، نه به صبح، و شادی های تو خالی ات و غم هایت...دیگر مرا به هرچه می خواهی بفریب، الا به عشق! که برای چنین فریبی دیگر بزرگ شده ام!..

+ حک شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  به دست نی نی عسلی | 
  واگویه های ذهن خط خطی نی نی

زیییییییییییینگگگگگگگگ دیننننننننننننگگ زنگگگگگگگگگگ پاشو دیگه ساعت ۷:۳۰ مگه تو نمی خوای درس بخونی/اه بازم درس...خسته شدم/نه بذار بیاد پیشه من...من مواظبشم/نمی دونم چرا موبایلشو خاموش کرد/ چه جالب ارزو هم گوشی رو بر نمی داره/معلومه کجایی؟؟؟/سلام مامان من تو حمومم/نه من نمی خورم.../مامان درو باز بذارتا من بیام /داشتم زیست می خوندم.من بیدارت کردم؟/ولی خداییش قد سارا از من کوتاهتر نباشه بلند تر نیست/وقتی راجع بهش حرف می زنی من دیوونه می شم می فهمی؟؟؟/چه انتظاری داری که ... با من مخالف نباشه؟؟؟/اکتین و میوزین ...تار ماهیچه ای...میون/دلم تنگ شده/بازم این جا ریخته به هم که دختر/ روی جدول راه می رم داد می زنه دم گوشم مرضضضضضضضض دوباره داد می زنه دختری با کفش های کتانی/اقای خاکسار بهم سی دی داد/من؟؟؟؟۸۵ در صد تو چی؟/تا ساعت ۶ کلاس ریاضی بودم.ناهار خوردی؟ نه/ببخشیدا اما این یوزرم شده سوژه/سلام عزیزمممم/ میای ببینمت؟/مگه عشق بدون تملک هم وجود داره؟ از عشق بیزارشدم /حالا که چیییییی مزخرف/آخه من این همه آدامسو چی کار کنم؟/بهم تاریخ میگی؟/مرگ من روزی فرا خواهد رسید،چه روزی؟/ارزو تو نمی فهمی/این بدترین بلا تکلیفیه/نهههههههههههههههه به خدا من منظورم اینی که بچه ها فکر کردن نبود/پارانشیم .کلانشیم.اسکلرانشیم/زیست گیاهی از جانوری جدا بوده؟؟؟؟/تو رو خدا حرفامو قبول می کنی؟ نععع/دلم تنگه تنگ تنگ٬ خیاطی بلدی؟ گشادش کن/کنون که آمدیم تا به اوجها/مرا بشوی با شراب موجها / مرا بپیچ در حریر بوسه ات / مرا بخواه در شبان دیرپا/چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه می کنی.../شکلات خوردن یا نخوردن مسئله این نیست وسوسه این است وسوسه و س و س ه/عصبی دیوونه خل/من از نهایت شب حرف میزنم/اه بدم میاد از این حس عق/ دختر تو باز اینجا خوابیدی پاشو برو سرجات/بدو برو گچ بیار بدو/آهای خانم میشه بیای باهات درد دل کنم؟/من چه سبزم امروز/برای تولدم یک سنگ بیاور آن هم از نوع سنگ قبر!/ گریه برای توووو/ خدایاااااااااا/ماهیچه.خیاطه...توام...دو تا ماهیچه رو به هم وصل می کنه/

 

 

نصیحت ممنوع حتی شما دوست عزیز....

 

+ حک شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:10  به دست نی نی عسلی | 

رویای سر به زیره خواستنت، خواهش های بچه گانه برای دیدنت و دوری بی اندازه ی تو، آنقدر کم رنگ شده اند که...از بس فاصله به حلق شان ریختی لال شدند!..

تو پیروز شدی و من درماندم، تو گذشتی و من بیشتر درماندم. دلم تنگ بود...تنگ. قرارمان شد که برایت بنویسم، از تو که بنویسم خیالم راحت است، من نذر کرده ام!..حرف هایم را چه کسی می فهمد؟!

و حالا اگر نیستم، چون یخ زده ام در جواب سردی ات، دلبرکم

+ حک شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  به دست نی نی عسلی | 

تاوان تلخی تو ؛

» اینجا همه چیز برای یک فراموشی ساختگی فراهم است. خرده ریزهای احساسی کهنه از عبور به ظاهر منطقی ات را چال می کنم همین جا، توی همین اتاق...آن گوشه ی فرش را که کنار بزنی می فهمی چه می گویم! من سهمی از نگاهت هم دیگر نمی خواهم، من دفن شدم در خاطرات مردی که اینک نیست...حال من خوب است، کابوسی نیست. فقط، وقتی یاد تو می افتم قورت دادن آب دهانم سخت می شود!

پ. ن ؛ امشب، درها را گشوده بگذار، شاید آنکه مرده است خواهد که بازآید!..

+ حک شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  به دست نی نی عسلی | 

از كدوم روز، از كدوم شب، از كدوم قلـّه رسيدي؟

كه با اعجاز ِ حضورت، من ُ از نو آفريدي!

بي تو روشن بودم اما، مثل ِ فانوس توي آفتاب!

سست ُ خالي مثل ِ نقش ِ سايه يي افتاده بر آب!

تو شروعي تازه بودي، روزني رو به ترانه!

فصل ِ آغاز ِ ظهور ِ واژه هاي عاشقانه!.......

  از كدوم باغ، از كدوم شهر، از كدوم جاده رسيدي؟

كه با گوشه ي نگاهت، من ُ از نو آفريدي!

براي كشف ِ سكوتت، تا كجا بايد سفر كرد؟

واسه خوندن از تو بايد، چن تا حنجره خبر كرد؟

بايد از كدوم پرستو، راه ِ چشم ِ تو ر ُ پرسيد؟

با كدوم معجزه مي شه تو رُ از خود ِ تو دزديد؟......

من زمين خورده ام! اي عشق! وقتِ جنگ ِ تن به تن نيست!

اين شكست ُ مي پذيرم، من ِ من شبيه ِ من نيست!

فصل ِ معراج ِ شكوفه! فصل ِ رستاخيز ِ جنگل!

من ُ از خزون رها كن! من ُ تازه كن از اوّل..........!!!

+ حک شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:53  به دست نی نی عسلی | 
داشتم الان مطالب قدیما رو می خوندم.یادش به خیر . ه خوش بودما.نه غمی نه غصه ای.نه دردی...چه روزای خوبی بود.الکی می گفتیم.الکی می خندیدیم.

یادتونه چه قدر چرت و پرت یا به قول بچه ها جفنگیات می گفتم.

یادش به خیر.روزی که می خواستم وبلاگو اپدیت کنم از بس از این دو اون در می نوشتم که خودمم خسته می شدم.

دلم می خواد برگردم به اون روزا.به اون روزایی که راحت بودم.راحت راحت....

کمکم کن برگردم...

خودمم دارم خسته می شم...

+ حک شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:12  به دست نی نی عسلی | 
سلام

برداشت اول:تصمیم گرفتم از امروز خر بزنم تا اخر امتحانام

برداشت دوم:حالم بده...خیلی بد...از زمین و هوا هم هی نحسی واسم میاد

برداشت سوم:نمی دونم چرا دیگه حس وبلاگ نویسیم نمیاد.اما با این وجود هر از چند گاهی دلم واسه اینجا تنگ می شه...نمی تونم این جا رو ول کنم.نا سلامتی دو ساله پناهگاه تنهاییم شده اینجا

برداشت چهارم:یه چی می گم تو رو خدا سرم داد نزنین...((( بازم دلم گرفته )))

برداشت پنجم:به قول یارو از بس از خونه نمی زنم بیرون این جوری شدم.میگه تو خلی افسردگی هم گرفتی...نمی دونه چمه...هیچ کس نمی دونه..اینم از او مشکلاتیه که هی میریزم تو خودم تا کسی نفهمه و باعث غم بقیه نشم.

برداشت ششم:خدا یا من بنده ی بدیم برات...می دونم...اما باور کن هیچی واسه خودم نمی خوام...هوای آرزو رو داشته باش...

برداشت آخر: امشب داشتم به خودم فکر می کردم  ....  نیما تو راست میگی  ......  من هنوز خیلی بچه م...خیلی...

واسم دعا کنید...

+ حک شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:59  به دست نی نی عسلی | 
و زمانی در زنجیره ی یاد دیگران از واقعیت خود خالی خواهیم شد

وبا افسانه ای برابر...

افسانه های نفسانه های کهنه فراموش...

و در این میان چیزی محسوس است...

رنجی که می بریم و آن را زندگی می نامیم... 

+ حک شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:18  به دست نی نی عسلی |