تبليغاتX
((...جایی برای دل...))
دیگر اگر گریان شوی ، چو شاخه ای لرزان شوی ، در اشک ها غلطان شوی

دیگر نمی خواهم تو را

دیگر اگر محرم رازم شوی، شکسته چون تارم شوی ، تنها گل نازم شوی

دیگر نمی خواهم تو را

دیگر اگر بازگردی از سفر، آواره گردی در به در ،شب نخوابی تا به سحر

دیگر نمی خواهم تو را

دیگر اگر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا ، ای سنگدل ای بی وفا

دیگر نمی خواهم تو را

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:59 توسط نی نی عسلی |

برداشت اول: خبر خبر خبر خبر مهم... تو آزمونی که تو آموزشگاه دادم تو دخترا اول شدم . تو پسرا دوم شدم...این پسره ی پررررررررررررو که اول شد داداشش اون جا منشی بود! سوالا رو داشت. اگه اون سوالا رو نداشت اول می شدم. اما خوب من همینم فکر نمی کردم بشم!!!!

برداشت دوم: داشتم پرسشنامه رو با پاسخ تشریحی چک می کردم، یه اشتباهی دیدم که مخم سوت کشید. من مطمئن بودم شیمی رو ۱۰۰ در صد زدم . اما شیمی یه غلط داشتم.داشتم نگاه می کردم ببینم غلطم چی بود.تو پرسشنامه سوال با عدد ۳ بود اما تو پاسخ با عدد ۴ حل کرده بود و یه گزینه ی دیگه درست می شد.!!!!!! عصری که رفتم کلاس حتما پیگیر این موضوع میشم.

برداشت سوم: وایییییییییییییییییییییی تازه یادم افتاد عصری کوئیز ریاضی دارم...!!! بدبخت شدم . امروز مدرسه هم نرفتم. اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه حالا باید بشینم ریاضی بخونم. به جون الاغ ننم که اندازه ی اقای احمد پور (استاد ریاضی من ) دوسش دارم حوصله ی خوندن ندارم

برداشت چهارم: برم برم .وباگ نویسی واسه من نون و آب نمی شه !!!! دعا کنین امتحانمو پاس کنم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:54 توسط نی نی عسلی |

سلام سلام سلام

برداشت اول:امروز از اون روزایی که من حوصله ی هیچ کس رو ندارم الا تو. کاش الان پیشم بودی. آخه می دونی در هم چین مواقعی یه خرده که اذیتم می کنی و سر به سرم می ذاری حالم جا میاد  

برداشت دوم:راستش دلم واسه مریم هم تنگ شده . اگه این جا بود می رفتم پیشش. اون موقع ها منتظر بودیم یه تعطیلی بشه بریم خونه ی همدیگه. شب هم که می شد می رفتیم بیرون. دور می خوردیم. می گفتیم و می خندیدیم...  اما الان ۴ ماهی میشه که از اون روزا دور افتادم.

برداشت سوم:دلم تنگه... دلم تنگ است نمی دانم ز تنهایی ناه آرم کدامین سوی. ریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست...نمی دانی چه غمگین رهسار لحظه های بی قرارم من...دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:46 توسط نی نی عسلی |

برداشت اول: امشب بد جور دلم گرفته . دلم واسه خیلیا تنگ شده. مریم کاش الان پیشم بودی...

براداشت دوم: امروز کارنامه گرفتم. اولین سالی بود که حس می کردم دلم نمی خواد واسه نمره گریه کنم...

برداشت سوم:  آقا میثمم من اصلا on نمی شم که بخوام آف هاتونو ببینم.

برداشت چهارم: کلاس روز جمعه لغو شد. خدایا شکرت. داشتم دیونه می شدم. اصلا نمی تونستم بعد از ۴ ساعت سر جلسه امتحان ُبشینم فیزیک گوش کنم.

برداشت پنجم:جمعه آزمون دارم. سوالا لو رفته . کاش لو نمی رفت.اون وقت مطمئن بودم جزو ۳ نفر اولم ...

برداشت ششم: تنها سریالی که نگاش میکنم شروع شد . میرم ببینم ... من از قبیله ی مجنون تو از قبیله ی لیلی....

بای

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 21:59 توسط نی نی عسلی |

سلام

خودم می دونم هیچی نگین.

خودم می دونم ۵ ماه غیب بودم

خودم همشو می دونم...

دلم واسه همتون تنگ شده ... دلم هوای تک تک دوستای گلمو کرده

اما دوباره برگشتم

برگشتم که بمونم

نمی دونستم نمی تونم دست از وبلاگ نویسی بردارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 21:51 توسط نی نی عسلی |