|
سلام . نمی پرسم خوبین یا نه... چون واسم مهم نیس همین الان تلاش ما (((( من و ارزو)))) به ثمر رسید . میکرو ارگانیسم اصلاح شد . هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فردا صبحم باباییم میره پرینتشو میگیره و عصرش دو تایی میریم میدیمش صحافی..... به قول آری اگه تو کشور مقام نیاریما من که خودمو میکشم.... آها یادم رفت بگم .. این بابایی الان ۲ روزه که داره کمکمون میکنه این تحقیق اصلاح شه. حیف که بعضی ها جنبه ندارن وگرنه واسه دانلود می ذاشتمش تو وبلاگ... خوب دیگه من برم شیمی مو بخونم . دیگه جدی جدی باید برای ارتباط با من وقت قبلی بگیرین. جان عمه هاتون دعا کنید یه رتبه ی دهن کف کنی بیاریم...پ حواستونم باشه که یک شحصیت بر جسته داره باهاتون می صحبته پس تا بعد بای |
|
+ حک شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:6 به دست نی نی عسلی |
|
|
سلام بچه ها جونم خوبين كه؟ واي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي خدا جون شكرت ت ت ت ت ت ت ت ت !!!!!!!!
نمي دونين كه چي شده؟ تحقيق ميكروارگانيسم منو آرزو كه يادتونه؟ انقدر خوش حالم كه حد نداره.
واي نمي دونين چه جوري بهمون گفتن. سر زنگ فيزيك نشسته بوديم اين خانوم نوروزيه بي شعور ( دبير پرورشي) هي هم با عصبانيت داد مي زد و مي گفت اين چه كارايي شما ها مي كنيد ؟؟؟؟ خجالت نمي كشين ؟ مگه اين جا خونه ي خالس انقدر كاراي بد مي كنيد . من مرده بودم ديگه . قشنگ پروندمو مي ديدم كه مي خوان بدن بهم . خلاصه من گفتم بابا خانوم مگه ما چه كار كرديم . گفت به من مربوط نيس . برين تو دفتر خود خانوم درخشنده بهتون مي گه !!!!! ما رفتيم تو دفتر ديديم درخشنده داره با لبخند و خنده مياد طرفمون . ((( حالا منو آرزو داشتيم مثه بيد مي لرزيديم ))) اومد و با حالت خيلي با حالي گفت :( آفرين عزيزانم . شما افتخار ما و مدرسه هستين .... من بهتون افتخار مي كنم ).. ما گفتيم تموم شد ديگه . داره تيكه مي ندازه ميخواد بندازتمون از مدرسه بيرون.... يه دفعه اومد يه نامه بهمون داد و گفت : ( تبريك مي گم . تحقيق ميكرو ارگانيسمتون تو استان اول شد!!!!) من يه لحظه هنگ كردم ديگه خلاصه يه اشكالات خيلي خيلي كوچولو هم داشتيم.
ديگه خلاصه انقدر خوش گذشت كه حد نداره ....
هي به هر كي مي رسيديم اين خبرو بهش مي دادم. خوب ديگه مزاحمم نشين. وقت ندارم. از اين به بعد بايد وقت قبلي بگيريد با من حرف بزنيد.... |
|
+ حک شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:37 به دست نی نی عسلی |
|
|
سلام برو بچز خوبين كه ؟ نه؟ مي دونم تازه مثه من شدين . من كه اصلا حال و روزم درست نيس . چرا؟ زهر مارو چرا يعني واقعا نميدركين؟؟؟؟؟ اي ي ي ي ي ي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ما بدبخت بيچاره ها براي چي بايد درس بخونيم . آقا به خدا بابام پول نداره خرج تحصيلمو بده آخه دخي جون ((( همون مديرمون))))تو رو چه به اين غلطا كه بياي مدرسه بزني و ما هم عين علافا بيايم تو مدرست ثبت نام كنيم . اي عمت بميره دخي جون چرا آخه اصلا چرا پست وبلاگمو با اين خوك بد تركيب خراب كنم چيه؟؟؟ تعجب كردين چه طوري اومدم آپ كردم؟؟ نه بابا درس چي. من كه درس نمي خوندم . يه بارون و تگرگي اومد تلفناي آپارتمان همه قطع شد . خلاصه ديگه چه خبر؟ راستي امتحانام از بيستم شوروع ميشه از اين هفته مي خوام عين خر زناي خر خون بشينم خبر مرگ دخي جون درس بخونم . آها راستي نديدين واسه روز معلم چه خود شيريني مي خوام بكنم . مي خوام آخرت خودمو تامين كنم . يه خود شيريني بكنم كه امتحاناي ترممو همه رو 24 بگيرم به جاي 20....... خوب ديگه بهتره زياد حرف مفت نزنم برم امتحان شيمي فردامو بخونم گند نزنم آخر سالي به نمره هام . پس من دو.باره تا اطلاع ثانوي هنگ ميكنم . به عبارت ديگر در دسترس نمي باشم . |
|
+ حک شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 14:55 به دست نی نی عسلی |
|
|
برو بچز سلام
به خدا عرق شرمم داره می ریزه از خجالت. به خدا اصلا وقت نداشتم که آپ کنم . الانم که اومدم زده حسابی به سرم . فردا امتحان عربی دارم . هیچی هم اندر مخیله کوچولوم ن م ی ر ه خیلی اعصابم غاطیه. اه ه ه ه ه این چه وضعه . ما واسه چی باید بریم مدرسه؟؟؟؟؟ که مثلا آخرش چی گلی به سر خودمون بزنیم ؟ آخه ما دخترا که تا خونه ی باباهه ایم که از بابا جون پول میگیریم . وقتی هم که شوهر کردیم اون باید خرجمونو بده . ( کسی که خربزه می خوره باید پای لرزشم بشینه دیگه!!!!!) خلاصه این که ما که نیاز به پول نداریم که با مدرکمون بریم کار کنیم . پس چرا درس می خونیم؟ که مثلا چی بشه ؟؟؟؟؟؟؟ حالا بعدا در اسرع وقت به این مسائل می پردازیم. خوب دیگه چه خبر؟ خوبین ؟ خوشین ؟ راستی راستی شنیدین امتحانا رو می خوان زود تر شوروع کنن ! به خاطر جام جهانی.... چه مسخره بازی هایی داره این آموزش پرورشا!! من که راستش این روزا واسم روزای خیلی قشنگیه!! چرا شو شما کار نداشته باشین. اما از خدا می خوام این روزا رو هیچ وقت ازم نگیره . راستی الانم مامانم رفته عروسی. و من فقط به خاطر اون این جا موندم تو خونه.... ببین اگه الان داری اینو می خونی بذار یه چیزی رو بهت بگم :همیشه پیشم باش. هیچ وقت هم تنهام نذار. همیشه هم ................. .راستی فقطم مال من باش . . . همین الان بابام اومد پیشم می دونین چی گفت؟؟ گفت همه ی کاراتو با کامپیوتر بکن که از فردا دیگه پاش نمی شینی تا آخر امتحانات دیگه اگه ازمون خبری نگرفتین نگران نشین و فکر نکنین که من مردم. اخه حالا حالا ها ما در خدمتیم... فقط یه چیزی دعا کنین به امتحان فردا با عرض معذرت نرینم.... |
|
+ حک شده در
جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:35 به دست نی نی عسلی |
|
|
اولین صفحه ی دل من گذشته ها گذشته |
| سخته دل کندن از این شهر و دل بستگیاش... |
بزار آسمون بدونه اگه يك روز تو نباشي اشک چشمام جاش ميباره
|
| پيوندهاي روزانه |
|
عکس های عشقولانه عکس های خنده دار جوک هایی برای بچه های پاستوریزه جوک های غیر بهداشتی حرفای عشقولانه ای SMS انحرافي SMS عشقولانه آرشيو پيوندهاي روزانه |
| پيوندها |
|
آمار وبلاگکاربران آنلاين : بازديدها : |
|
RSS
|