تبليغاتX
((...جایی برای دل...))
سلام بچه های گل

وای نمی دونین چه قدر ماجرا دارم که واستون تعریف کنم.

یازدهم که عروسی خالم ((( پری جونم))) بود . نمی دونین چه قدر خوش گذشت . من بازم عروسی

می خوام .... تو رو خدا هر کی خواست بره عروسی منم دعوت کنه ها . آخه مگه عروسی بدون من به شما ها

مزه می ده ؟؟؟ نه دیگه جون تو نمی ده ....

دوازدهم که پا تختی گرفتیم هم اهمش بهم حال داد و خوش گذشت. ساعت ۱۱ شب هم عروس و دوماد رو

فرستادیم برن تهران توی خونه ی خودشون...دیگه به بقیش کاری نداشته باشین  GotSmiley for FREE! Click Here 

 

سیزدهمم  که دیگه ۱۳ رو در به درش کردم .

  

دیگه تا امروزم یا تو خونه خوابم . با اگه حوصلم بیاد میرم کلاسGotSmiley for FREE! Click Here

 

واییی حالا فردا میام جریاناتمو تعریف می کنم یه نمه بخندین . ببخشید این پست خیلی بی نمک بود . فقط می

 

خواستم بی معرفتی نکرده باشم...

 GotSmiley for FREE! Click Here 

تا فردا بای خوب بخوابید

 

+ حک شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 23:0  به دست نی نی عسلی | 

بچه ها بازم سلام

نمی دونین که دلم واستون شده بود چه قدر . انقدر تنگتون شده بود . انقدر بهونتونو می گرفت که حد نداره .

آخه می دونین چی شده بود ؟ کل کامپیوترو سوزونده بودم . اول از همه هم مودم رو . خلاصه دیگه بازم گند زدم .حالا بعد از این همه مدت اومدم با یه چیزی رو به رو شدم که دارم داغ می کنم .

یه آدم بدجنس اودمه از تو وبلاگم مطلب برداشته بدون اجازه

ببینید بچه ها من کد کلیک راست رو گذاشتم که شما ها بفهمین من دوست ندارم به مطالبم دست بزنید .... وگر نه خودمم می دونم که میشه .

گاما یادتونه. ؟ یادتونه چه دعوایی شده بود ؟ اما من نمی خوام دعوا کنم . می خوام خودتون بفهمین که بابا من نمی خوام به وبلاگ دست بزنید و ازش مطلب بردارین .

آقای آشنا واقعا ازتون ناراحتم . خیلی بده که اول سال دل کسی از شما بگیره..... 

+ حک شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 9:13  به دست نی نی عسلی |