تبليغاتX
((...جایی برای دل...))
بچه ها سلام

 

 

و اینک.....

 ۲۵ بهمن مصادف با ۱۴ فوریه روز تموم عاشقا و ادمای مهربون مبارک

 

+ حک شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 16:12  به دست نی نی عسلی | 
برو بچ سلام

یه خبر

تحقیقمون که یادتونه؟؟؟ بابا همون میکرو ارگانیسم ها.و....

امروز از صحافی اوردمش

انقدر تریپ خفن شده که حد نداره

دوس دارم ببینم مال شادی اینا چه شلکی می شه؟؟؟

هر چند که مال ما با حال تره

حالا یه ماجرا هایی هم داشت

راستی بچه ها این آرزو هم تو بعضی از پست ها با من همکاری میکنه

بعدا می گم... راستی والنتاین یادتون نره  بیست و ششمه

گفتم که این پسرا دست بجنبونن

بابا این روزا زود ما دخترا رو می قاپنا

زود باشین یه وقت دیدین والنتاین شد و شما بی رفیق موندین واسه خودتون میگم

چه قدر شما پسرا بی بخارین

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

حالا میرم می خوام بخوابم

راستی بابا  بامعرفتا به قسمت وبلاگ های دیگه ی منم سر بزنید و نظر بدین

فعلا بای بای

 

 

+ حک شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 22:6  به دست نی نی عسلی | 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ، تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هايت دعاكردم. پس از يك جست و جوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييد ، با حسرت جدا كردم .

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلو گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

 

نمي دانم چرا رفتي

نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

وگنچشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد ار رفتنت دريا چه بغضي كرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان تو ام

برگرد!

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

 

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب خود خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد ست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنش بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا؟ شايد به رسم عادت پروانگيمان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...

+ حک شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:55  به دست نی نی عسلی | 
بچه ها سلام

اصلا وقت ندارم حرف بزنم

فقط خواستم ماه محرم رو بهتون تسلیت بگم

بعدا می گم چی شده عین آدم حرفمو می زنم.

به قسمت وبلاگ های دیگه ی من توی عکسا یه سری بزنید....

 

+ حک شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 15:11  به دست نی نی عسلی | 
بچه ها یه خبر

این یارو گاما رو که یادتونه

همین الان رفتم دیدم نظر داده

به من می گه معذرت خواهی کن.... جناب گاما خودت باید معذرت خواهی کنی. چون تو شوروع کردی.

در ضمن من اون کد رو گذاشتم که مردم بفهمن من دوست ندارم از مطالبم استفاده کنن. خودمم می دونم که

می تونن اما اگه کسی انسانیت داشته باشه این کارو نمی کنه...

هر وقت شما مطالب منو از تو وبلاگت پاک کردی منم به خاطر حرفام معذرت می خوام یا نه این طوری بگم که

حرفامو پس می گیرم...

 

+ حک شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:47  به دست نی نی عسلی | 

سلام

بابا ايها ناس من خسته شدم  از بس هر وقت اومدم سلام كردم.....

خوب نه سلام

اول از اين كه شروع به گفتن اراجيفم كنم شهادت امام حسين رو به همه تون تسليت مي گم ....تا جون دارين اين چند وقتو عزا داري كنيد...من شنيدم هر كس واسه امام حسين يه قطره اشك بريزه اون دنيا امام حسين شفاعتشو مي كنه...

...........

خوب بسمه تعالي اراجيف شوروع شد...

من موندم اون چند تا جمله ي اول رو چي جوري گفتم....خيلي عجيبه. مي دونم شما هام تعجب كردين. نگران نباشين ...برگشتم به حالت اولم ((((ديوانگي هميشگي))))

بچه ها يه سوال فني داشتم . چرا من هيچ وقت نتونستم مثه آدم 4 تا جمله بگم و بعدشم مسخره بازي در نيارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب اصلا نمي خواد فكر كنيد چون جوابش سادس...آدم بايد بخواد مثه آدم حرف بزنه تا بتونه بزنه...اما من كه نميخوام.

يه چي مي خواستم بگم يادم رفت!!!!!!!

اها يادم اومد....مهدي اگه از همدان برگشتي شيريني من يادت نره...در ضمن زود تر برگرد كارت دارم....

راستي بچه ها يه چيزي...

مي دونستين شهر داري چي اعلام كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفته اگه 40 شب سر ساعت 9 شغالاتونو دم در بذارين شب 41 احمدي نژاد مياد به خوابتون...

ديديد باز نتونستم درست حرف بزنم...

ول كن بابا اين حرفا رو ...به خدا خودمم نمي دونم دارم چي بلغور مي كنم...

مي خوام يه اي دي جديد بسازم به اسم...   نارسيس   ... فكر كنم با حال بشه...

راستي  راستي مهم ترين نكته رو يادم رفت بگم..مي خوام اصطلاحاتي رو كه تو مدرسه به دبيرا مي چسبونم رو بهتون بگم كه اگه يه وقت از اونا گفتم تعجب نكنيد

 

 

مدير مدرسه (خانوم درخشنده): دخي جون

معاون مدرسه ( خانوم دستوري) : دسشويي

دبير دين و زندگي ( ...‌) : سحر ناز (((آخه ترشيدس))))

دبير شيمي ( اورنگ ) : عمو پورنگ

دبير مطالعات ( ... ) : بوقلمون (((( عين بوقلمون به خدا ... تازه از وقتي باباش مرده ديدني شده ...))))

دبير مهارتي (...) : كيوون ((( 24 ساعت داريم ... 42 ساعتشو داره از ما پول مي گيره.)))

حالا اينا رو حفظ كنيد تا جلسه ي بعدي بازم واستون بگم.

خوش به حال شما ها ... الان دارين كيف مي كنيد.

من اعصابم داغونه... از 3 ماه پيش رفتيم دنبال بليط واسه اين چند روز كه تعطيله بريم تهران....تا همين الان بليط گيرمون نيومده...فكر كنم اين 4 روز تعطيلو بايد تو خونه بخوابم.

اين پسر عموي ديوونمم رفته همدان كسي نيس اذيتش كنم....پس من بايد چي كار كنم... فهميدم چي كار كنم....................

اون تحقيقم بود كه واستون گفتم.... الان ميرم اونو تموم مي كنم...نه نمي شه.آخه دادمش بيرون واسه تايپ و صحافي.

بابا اعصابم به هم ريخت پس چي كنم...

الان ميرم پيله ي بابام ميشم ببره دورم بده

آره اين از همه بهتره...

.فعلا باي

دعا كنيد نگه خستم.....

+ حک شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:40  به دست نی نی عسلی | 
سلام به دوستای گلم

خوبین خوشین

من که خیلی خوشحال بیدم....و خیلی ناراحت

خوشحالم چون......

۱ـ نیم ساعت دیگه می خوام برم سینما    

۲ـ قراره عصری یه منبع اطلاعاتی رو ملاقات کنم که از کل عالم واسم خبر میاره

۳ـ الان با یه دوست خیلی خوب که خیلی وقته با هاش حرف نزدم دارم چت می کنم

و حالا ناراحتم چون.....

۱ـ فردا امتحان ریاضی دارم هیچی نخوندم و نمی خونم

۲ـ فردا نمره انظباط می دن و منم که مثل همیشه ۲۰ بدون ۲

۳ـ بیستم این ماه باید یه تحقیق در باره ی میکرو ارگانیسم ها و کاربرد آن ها در تهیه ی آنتی بیوتیک تحویل بدم و هنوز هیچی...تازه تحقیقش کشوریه....((((((حال کن چه اسم دهن کف کنی داره))))) حد اقل ۱۰۰ صفحه باید باشه

۴ـ و یه دلیلی که بمیری نمی گم

واقعا انقدر بی کاری که تمام بد بختیه منو خوندی؟؟؟؟؟؟

اشکال نداره خدا نصیب خودت کنه که انقدر با علاقه این پستمو خوندی و نظر ندادی

هر کی نظر نده الهی همین بلا ها فردا سرش بیاد(((خدا نکنه)))

در ضمن جون مادرتون هر کی می تونه درباره ی این تحقیق کمکم کنه به خدا دعاش می کنم تا عمر دارم

به فریادم برس ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ حک شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 16:49  به دست نی نی عسلی | 
مــــــــــــــــــژده ....... مـــــــــــــــــــژده ..... به منظور استقبال بي شمار مردم از شهادت و روحيه شهادت طلبي و همچنين در پي درخواستهاي بي شمار مردم؛ دولت با همکاري بنياد شهيد برگزارمي کند: سقوط هواپيما، در هر ماه يک بار.
ثبت نام براي ماه بهمن از امروز آغاز ميشود. (شرکت براي عموم آزاد مي باشد) منتظر قدوم سبز شما هستيم..... التماس دعا
+ حک شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 16:22  به دست نی نی عسلی | 
بچه من دیگه حرف نمی زنم

با همه ی بچه های اینترنتی قهرم

نمی دونید که چی شده

یه آدم پست و بی شعور اومده وبلاگ منو کپی کرده تو وبلاگش و تمام مطالبمو برده

همه رو

من دارم میمیرم خیلی غصه خوردم

خدا یا دعا می کنم خودشو وبلاگش بترکن

یه دوسته خوب بهم قول داده حالشو بگیره

آقای گاما واست خوابایی دیدم خدا بهت رحم کنه

بچه ها من ادرسه وبلاگشو می ذارم ببینم چن تا آدم با مرام و با معرفت میان پشتم و و از من دفاع می کنن و تو

وبلاگ اون ادم بد نظر می دن و بهش حالی می کنن که نباید از این غلط ها می کرد

بچه ها من دوستون دارم و جز شما از هیچ کسی همکاری نمی خوام

منو فراموش نکنید فقط یه لحظه خودتونو جای من بذارید

اینم ادرسش :  اون آدم بی شعور

بمیری ایشالا گاما خان

+ حک شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 23:29  به دست نی نی عسلی |